الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

255

أصول الفقه ( فارسى )

اين عام در غير موضوع له خود استعمال شده و لذا استعمال ، مجاز خواهد بود . و اين توهم با كمترين درنگ ، دفع مىشود زيرا در تخصيص با متصل مثل : « اكرم كل عالم الا الفاسقين » ادات عموم جز در معناى خودش استعمال نشده و معنايش ، شمول نسبت به جميع افراد مدخولش مىباشد . نهايت اين است كه بر مدخول ادات عموم ، گاهى يك لفظ واحد دلالت دارد مثل : « اكرم كل عادل » و گاهى بيش از يك لفظ - در صورت تخصيص - برآن دلالت مىكند . لذا معناى تخصيص اين است كه مدخول ( كلّ ) همهء افرادى كه لفظ عالم - مثلا - برآن صدق مىكند نيست ، بلكه خصوص عالم عادل - در اين مثال - مىباشد . و امّا لفظ ( كلّ ) همچنان دلالت خود در معناى عموم و شمول را داراست چرا كه اين لفظ دلالت بر شمول نسبت به هر عادلى از علماء دارد و لذا نمىتوان به جاى آن كلمهء ( بعض ) را گذاشت و ازاين‌رو است كه اگر بگوئى : اكرم بعض العلماء الا الفاسقين ، معناى درستى ندارد و الّا ( اگر عموميّت نداشته باشد ) اصلا استثناء صحيح نيست . كما اينكه اگر بگوئى : اكرم بعض العلماء العدول ، درست نيست زيرا بر تحديد موضوع - مثل آنجا كه ( كلّ ) و استثناء هر دو موجودند - دلالتى ندارد . حاصل آنكه لفظ ( كلّ ) و ساير ادوات عموم در موارد تخصيص ، جز در معناى خودشان كه همان شمول است ، استعمال نمىشوند و بىمعناست اگر بگوئيم كه مجاز در خود مدخول ادوات عموم است ، چون مدخول ادوات مثل كلمهء عالم ، براى خود طبيعت و ماهيت ( عالم مثلا ) وضع شده نه براى جميع افراد طبيعت يا بعض آن‌ها و اينكه جميع افراد اراده شده يا بعضى از آن‌ها ، از دلالت لفظ ديگرى مثل ( كلّ ) يا ( بعض ) فهميده مىشود . پس اگر در مثال قبلى ، مدخول ادات عموم قيد عدالت بخورد و عالم عادل از آن اراده شود ، مدخول ادات جز در معناى خودش استعمال نشده است و معنايش ، كسى است كه علم دارد و ارادهء ما سواى فاسق از علماء ، از دلالت مجموع قيد و مقيّد و از باب تعدّد دال و مدلول مىباشد . و به زودى اين بحث خواهد آمد كه تقييد مطلق ، موجب مجاز نمىشود . تمام سخن تا اينجا دربارهء مخصّص با متّصل بود . و همين‌طور است سخن دربارهء مخصّص با منفصل ، زيرا گفتيم : تخصيص به وسيلهء مخصّص منفصل به معناى اين است كه خاص ، قرينهء منفصله باشد بر اينكه مدخول كل ، مقيّد به ما سواى خاص است . پس هيچ تصرفى در ادات عموم و در مدخول ادات نمىشود و اين نيز ، از باب تعدّد دالّ و مدلول است . و اگر فرض كنيم كه